حواریون

تبلیغات
پیوند های ویژه
کانال ایتا حواریون
طبقه بندی موضوعی

يكشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۴، ۰۷:۳۲ ب.ظ

خرم آن روز....

آوینی را برای بار اول توی جمکران دیدمش.آن موقع هنوز نمی‌شناختمش.نشسته بود و با صدایی گرم، دعا می‌خواند و نرم نرم می‌گریست.کنارش نشستم و دل به دعایش سپردم.دعا که تمام شد سلام و علیکی کردم و التماس دعا گفتم.

گفت«:محتاج دعائیم.»

دیوان حافظی دستم بود، وقتی آن را دید، پرسید:«با حافظ همراهید؟» گفتم:«دوست دارم.»

گفت:«برایم باز کن.» حافظ را باز کردم این شعر آمد:«خرم آن روز کزین منزل ویران بروم.» با شنیدن این مصراع، گریه‌اش گرفت، من هم گریه کردم.از او پرسیدم:«شما؟»گفت :«مهره‌ای گم شده در صفحه‌ی شطرنج الهی.»

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">