نامه محرمانه

  • ۹۰۵

دست‌هایش را از جیبش در آورد و پاکت را به پاسدار جوان نشان داد و گفت: این نامه برای آقاست.
پاسدار روی پاکت را خواند: برسد به دست مقام معظم رهبری 
پاسدار گفت: پاکت باید باز بشه. امیر دمق شد و با مِن مِن گفت:
-  آخه... فقط می‌خوام آقا بخونن. از مشکلات هم کلاسی هام و خانواده هاشون توش نوشتم. نمیخوام کسی متوجه بشه.
-  خب ما نامه رو میرسونیم به آقا.
-  خودم کارت ورود دارم.
 و کارتی که نام  باباش روش نوشته شده بود، نشون داد. 
پاسدار شخصی را صدا زد. یک