حواریون

پیوند های ویژه
کانال تلگرام حواریون
طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۰۰ ق.ظ

بیعت اجباری با ابوبکر۲

اولین سخنان امیرالمؤمنین(ع)هنگام بیعت اجباری

 

امیرالمؤمنین را در حالیکه گریبان او را گرفته و می کشیدند نزد ابوبکر رسانیدند. همین که چشم ابوبکر به حضرت افتاد فریاد زد:«او را رها کنید»!.

حضرت فرمود:«چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید!ای ابوبکر، به چه حقی و به چه میراثی  و به چه سابقه ای مردم را بر بیعت خود ترغیب می کنی؟! آیا تو دیروز به امر پیامبر (ص) با من بیعت نکردی»؟

 

تهدید اول به قتل برای بیعت اجباری

 

عمر گفت: ای علی ، این سخن را کنار بگذار.بخداقسم اگر بیعت نکنی تو را می کشم.حضرت فرمود:«دراین صورت بندهٔ خدا و برادر مقتول پیامبر خواهم بود»!

عمر گفت:«بنده خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول پیامبر درست نیست»! حضرت فرمود:«بدان بخداقسم، اگر نبود مقدر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم پیامبر با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، می فهمیدی که کدامیک از ما یاران ضعیف تر و عددمان کمتر است»

 

دفاع بُرَیده اسلیمی از امیرالمؤمنین(ع)

 

بریده برخواست و گفت : ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که پیامبر(ص) به شما گفت:«نزد علی بروید و بعنوان امیرالمومنین بر او سلام کنید»، و شما دو نفر گفتید: آیا این از دستور خدا و دستور پیامبرش است؟ و آن حضرت فرمود:آری.

ابوبکر گفت: ای بُریده، این جریان درست است، ولی تو غایب شدی و ما حاضر بودیم.بعد از هر مسئله ای مسئله دیگری پیش می اید!

عمر گفت: ای بُریده، تورا به این موضوع چه کار است؟ وچرا دراین مسئله دخالت میکنی؟! بُریده گفت:«بخداقسم در شهری که شما در آن حکمران باشد سکونت نخواهم کرد».

عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند!

 

دفاع سلمان از امیرالمؤمنین

 

سپس سلمان برخاست و گفت:«ای ابوبکر،از خدابترس و از این جایی که نشسته ای برخیز، وآن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گوارائی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر برسر این امت اختلاف نکنند».

ابوبکر به او پاسخی نداد.سلمان دوباره همان سخن را تکرار کرد.عمر او را کنار زدو گفت: تو را با این مسئله چه کار است؟ و چرا در مسئله ای که در اینجا جریان دارد خود را داخل می کنی؟

سلمان گفت: ای عمر آرام بگیر!ای ابوبکر، از اینجایی که نشیته ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار تا بخداقسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند.واگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزادشدگان و طردشدگان و منافقین در خلافت طمع خواهند کرد.بخداقسم، اگر من می دانستم که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزت دهم شمشیرم را بردوش می گذاردم  و با شجاعت با آن می زدم.آیا بر جانشین پیامبر خدا حمله می کنید؟!.بشارت باد شما را بر بلا و از آسایش ناامید باشید.

 

دفاع ابوذر و مقداد و عمار از امیرالمؤمنین(ع)

 

سپس ابوذر و مقداد و عمار بپاخاستند و به علی(ع) عرض کردند:«چه دستور میدهی؟ بخداقسم اگر امر کنی آنقدر شمشیر می زنیم تا کشته شویم».

حضرت فرمود:«خدا شما را رحمت کند، دست نگه دارید و پیمان پیامبر و آنچه شما را بدان وصیت کرده بیاد بیاورید».آنان هم دست نگه داشتند.

 

تهدید دوم به قتل برای بیعت اجبار

 

 در حالیکه ابوبکر بر منبر نشیته بود عمر به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای در حالیکه این مرد نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمی خیزد در بین ما با تو بیعت کند؟ آیا دستور می دهی گردنش زده شود؟!

این در حالی بود که امام حسن و امام حسین(ع) بالای سر امیرالمؤمنین ایستاده بودند.وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که:«یا جداه، یا رسول الله».

امیرالمؤمنین آن دو را به سینه چسبانید و فرمود:گریه نکنید، بخداقسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند.این دو کمتر و ذلیل تر و کوچکتر از آن هستند.

 

تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری

 

بعد عمر گفت : ای علی، برخیز و بیعت کن.حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت: بخداقسم در این صورت گردنت را می زنم!

حضرت فرمود:بخدا قسم دروغ گفته ای پسر صحاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پست تر و ضعیف تر از این هستی.

 

تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری

 

خالدبن ولید از جا برخاست و شمشیرش را بیرون کشید و گفت:«بخداقسم اگر بیعت نکنی تو را می کشم»!

امیرالمؤمنین(ع) به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد بطوری که اورا بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد!

 

تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری

 

عمر گفت: ای علی  بن ابی طالب، بر خیز و بیعت کن.حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت: بخداقسم در این صورت تو را می کشم.

امیرالمؤمنین(ع) سه مرتبه با این سخن حجت را بر آنان تمام کرد و سپس بدون آن که کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.

ابوبکر هم بردست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.

سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.

 

منبع:کتاب سُلیم بن قیس هلالی

نظرات (۶)

سلام با 
سلام من به مدینه، به آستان رفیعش ....
به روزیم.خاک پای شما توتیای چشمانمان.
یاعـــــــلی...
پاسخ:
سلام...
سلامت باشید...انشاالله خدمت میرسیم..
امام صادق علیه السلام فرمودند:
 حضرت زهرا علیها السلام در لحظات آخر عمرشان شروع به گریه کردند، حضرت على علیه السلام از ایشان سۆال کرد: اى بانوى من! چرا گریه مى‏کنى؟ فرمود: أَبکِی لِمَا تَلقَى بَعدِی؛ براى آن مصیبت هایى که تو بعد از من خواهى دید
پاسخ:
ممنون برای حدیث

سلام سال فاطمی گرامیباد

ممنون از حضورتون بازم بهم سربزنید .

 

پاسخ:
سلام
خدمت میرسیم
سلام. منبع شما برای این پست بسیار گرانبهاست، به تمامی دوستان پیشنهاد میدم این کتاب رو مطالعه کنند.
با سلام
با تشکر
از این مطلب بسیار زیبا
با اجازه این مطلب را با ذکر منبع قرار خواهم داد
پاسخ:
سلام
ممنون
این باعث افتخار ما است.
یا علی
              

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم . . . یا زهرا(س)

از شما دعوت میکنم به وبلاگ من هم بیاید خوشحال میشم.


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">