حواریون

پیوند های ویژه
کانال تلگرام حواریون
طبقه بندی موضوعی
شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ب.ظ

لعنت بر این شانس!

مشغول پاکسازی روستا بودیم.در یکی از خانه ها را زدیم.یک زن در را باز کرد، اسلحه به دست.سر اسلحه درست رو به قلب محمود بود.تا آمدیم کاری کنیم و به خودمان بجنبیم، ماشه را چکاند. هیچ صدایی بلند نشد و اسلحه عمل نکرد.یک لحظه قلب همه مان ایستاد.اسلحه را از دستش گرفتیم.مانده بودیم گریه کنیم یا بخندیم.خدا یک بار دیگر محمود را به ما برگردانده بود.جالب اینکه زن وقتی فهمید محمود کاوه در مقابلش بوده، از شدت ناراحتی و عصبانیت می‌خواست زمین را گاز بگیرد.با مشت کوبید به دیوار و گفت:«لعنت بر این شانس،این اسلحه هیچ وقت گیر نکرده بود»

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۲

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">